جایگاه علم یا پایگاه قدرت
واکاوی استراتژی دو گفتمان در دانشگاههای ایران
جایگاه علم یا پایگاه قدرت
پیمان رضایی
دانشگاهها و مراكز پژوهشي در هر جامعه، محور تحول و موتور پيشران توسعه تلقي ميشوند، اما پژوهشهاي كوروش برارپور، پژوهشگر توسعه و تحليلگر مسائل استراتژيك ايران حاكي از آن است كه نگاه به علم، توليد فن (فناوري) و تبديل فن به ثروت در جامعه ايران به گونه ديگري است. دكتر برارپور حدود دو دهه است مسائل توسعه پايدار ايران را به صورت عام و مباحث توسعه علم را به صورت خاص، با رويكرد سيستمي و به صورت كتابخانهاي و ميداني مورد پژوهش قرار داده و بسیاری از يافتههاي علمي ايشان در مجامع علمي بينالمللي به چاپ رسيده است. وي در زمينه موانع يادگيري در دانشگاههاي ايران، دانشگاه علم و صنعت ايران را به عنوان دانشگاه مورد مطالعه و دانشگاه صنعتي شريف از ايران و دانشگاههاي هاروارد، استنفورد، MIT، آلبرتا، UBC، مك گيل و تورنتو از امريكا و كانادا را به عنوان دانشگاههاي مورد مقايسه مورد پژوهش قرار داده است. گفتني است به دليل رويكرد انتقادي ايشان نسبت به ضعف عملكرد دولتهاي نهم و دهم در حوزه پايدار، مجلات علمي - پژوهشي داخلي ايران طي 8 سال گذشته از چاپ يافتههاي علمي بيطرفانهشان امتناع كردهاند.
يافتههاي علمي شما چه چيزي را در دانشگاههاي ايران پايش ميكند؟
اساسيترين يافته علمي من در بررسي دانشگاههاي ايران در مقايسه با دانشگاههاي تراز اول جهان اين است كه در دانشگاههاي ايران يادگيري (به مفهوم واقعي) رخ نميدهد!
اساساً يادگيري به چه معناست و در دانشگاهها چه وقت يادگيري رخ ميدهد؟
يادگيري فرايندي است كه طي آن در نگرش، بينش و در نهايت در رفتار افراد آموزش پذير و آموزش ديده، تغيير مثبت ايجاد شود و اگر اين تغيير، بار منفي را با خود به همراه داشته باشد اصطلاحاً گفته ميشود «يادگيري غلط» رخ داده است. در پاسخ به بند دوم پرسش شما بايد بگويم: اولاً از نظر آقاي كيم، يكي از صاحبنظران مباحث مديريت تحول، يادگيري، زماني رخ ميدهد كه: توانمندي يا مهارت حل مسألههاي واقعي جامعه در دانشجويان، دانشآموختگان، اساتيد و كارمندان دانشگاهها به عنوان برونداد آنها تقويت شده باشد. به سخني ديگر، بايد در روشهاي تصميمگيري و اقدام آنها تغيير ايجاد شده باشد. دوم اينكه از نظر آقاي بلانچارد استاد دانشگاه هاروارد، بايد در رفتار افراد كه ريشه در تغيير همزمان در مدلهاي ذهني (نگرش) و روشهاي تصميمگيري و اقدام آنها دارد، دگرديسي ايجاد شده باشد كه آقاي آرگريس (همكار بلانچارد) اولي را يادگيري تك حلقهاي و دومي را يادگيري دو حلقهاي مينامد. سوم اينكه آقاي استرمن استاد دانشگاه MIT اعتقاد دارد: در صورتي كه در رفتار دانشجويان، دانشآموختگان، اساتيد و كارمندان دانشگاهها تغييري هم ايجاد شد، كيفيت رفتار در آنها بايستي از يك سطح آستانه قابل قبولي بالاتر رفته باشد. براساس نظريه آقاي ويليام آيزاكس، كيفيت رفتار افراد بر استمرار و اثربخش بودن فرآيند گفتوگو بين آنها تأثيرگذار است. وي اين فرآيند را يادگيري سه حلقهاي مينامد.
در بررسي نظاممند دانشگاههاي كشور توسط جنابعالي، پرسشهاي محوري پژوهشهاي شما چه بوده است؟
پرسشهايي چون؛ چرا اوضاع يادگيري در دانشگاههاي ايران در مقايسه با دانشگاههاي كلاس جهاني
(world Class)، از سطح مطلوبي برخوردار نيست؟ در كلان فرآيندهاي آموزش عالي كشور و ديگر اركان جامعه، چه اتفاقي رخ داده است كه پيامد آن پايين آمدن سطح مطلوب يادگيري در دانشگاههاي كشور شده است؟ موانع يادگيري در دانشگاههاي ايران چه هستند؟ موتورهاي رشد در دانشگاههاي ايران كدامند؟ عناصر كليدي و تأثيرگذار براي «ايجاد ائتلاف راهنما» با هدف فايق آمدن بر موانع يادگيري و پيادهسازي موتورهاي رشد در دانشگاههاي كشور، چه كساني هستند و ساز وكار ايجاد اين ائتلاف استراتژيك چگونه طراحي و مديريت ميشود؟ گامهاي پس از ائتلاف كدامند و چگونه ميتوان در دانشگاههاي ايران سطح مطلوب يادگيري را بالا برد؟ اينها محوريترين پرسشهايي بودند كه در طول فرآيند اين پژوهشهاي علمي، ذهن بنده را به خود مشغول كرده بودند.
در بررسيهاي شما چند مانع يادگيري و چند حلقه رشد در دانشگاههاي ايران شناسايي شده، هدف شما از اين بررسيها چه بوده است؟
در اين پژوهش، 9 مانع يادگيري بالفعل و 5 حلقه رشد بالقوه در دانشگاههاي ايران، مورد بررسي و مفهومسازي سيستمي قرار گرفت. هدف غايي اين مطالعات ساخت يافته نيز، كمك به بالا رفتن سطح خردورزي، سياستورزي، استدلالورزي، چشماندازپردازي و اخلاقمداري در كلان فرآيندهاي تصميمگيري و قانونگذاري كشور از طريق تقويت موتورهاي رشد و تضعيف موانع يادگيري سازماني و فراسازماني در دانشگاهها و مراكز پژوهشي كشور و تجويز الزاماتي براي پيروي استراتژيهاي سازماني دانشگاهها از مكاتب «يادگيري» و «فرهنگي» به جاي مكتب «قدرت» است.
منظور از مكتب «قدرت» چيست؟
هنري مينتزبرگ استاد دانشگاه مكگيل كانادا در پژوهش گسترده و چندسالهاي در زمينه مقوله استراتژي، 10 مكتب مديريت استراتژيك را شناسايي ميكند كه عبارتند از؛ مكتب طراحي، مكتب برنامهريزي، مكتب موقعيتيابي، مكتب محيطي، مكتبشناختي، مكتب كارآفريني، مكتب فرهنگي، مكتب يادگيري، مكتب قدرت و مكتب ريختي يا تركيبي. از مطالعه استراتژيهاي نانوشته و نوشته شده دانشگاههاي ايران و بررسي رفتارهاي مديريتي رؤساي آنها چنين برداشت ميشود كه؛ نگاه غالب به استراتژيها در اين سازمانهاي علمي و فرهنگي از مكتب قدرت (power School) پيروي ميكند و نه از مكاتب يادگيري (Learing school و فرهنگي (Cultural School) در صورتي كه دانشگاهها به لحاظ ماهوي، سازمانهاي علمي و فرهنگي هستند. آقاي مينتزبرگ تأكيد ميكند: پيروان مكتب قدرت، سازمان را به مثابه يك دولت ميانگارند و قهرمانان آن و يا بهتر است بگويم هنرپيشههاي (Show Man) آن، كساني هستند كه به شدت جنگ قدرت و فعاليتهاي بيپايه سياسي و شبه سياسي را دوست دارند و ذاتاً علاقهمندند دانشگاه را (به عنوان سازماني مستقل) به عرصه تاخت و تازهاي بياساس سياسي و صحنه تصادم و برخورد بين نيروهاي نوپديد سازماني با منابع سنتي قدرت آن سازمان مستقل تبديل كنند كه اين تصادم و برخورد سازماني، رابطه معنيداري با تغييرات سياسي جامعه در سطح كلان دارد.
هنرپيشههاي مكتب قدرت در دانشگاههاي ايران داراي چه ويژگيهاي مشتركي هستند؟
هنرپيشههاي مكتب قدرت در دانشگاههاي ايران كساني هستند كه معمولاً با واژهگزيني مفاهيمي درفضاي تنفسي جامعه منتشر ميكنند كه هيچ ارتباطي با توسعه پايدار و پيشرفت ملي ندارد بلكه برعكس، مانع از پيشرفت جامعه نيز ميشود. چنين آيندهشناسانی اغلب در نقش هشدار دهندگان ناتوان و مژدهدهندگان قهرمان ظاهر ميشوند و در بيانات خود كه هيچ ارتباطي با توسعه پايدار ندارد در واقع طراحان يا مبدعان اين واژگان ساختگي كه خوشبختانه اقليتي بيش نيستند و وزن سياسي- اجتماعي آنها كاملاً در جامعه مشخص است، ميكوشند تا با پنهان كردن عملكرد ضعيف يا كاركرد نداشته خويش در پس اين واژگان خود را تبرئه و ديگران را گناهكار، خطاكار، پراشتباه، اعترافناپذير و توبهگريز جلوه دهند.
نقش بازيگران خردورز در مهار اين گروه اقليت چيست؟
اگرچه گروه تندرو كنوني داراي نقش تحريكي هستند و جز اتهامزني به اعضاي كابينه معرفي شده از سوي دولت تدبير و اميد به مجلس كار ديگري از آنها بر نميآيد اما وجود عقلايي چون: لاريجاني، توكلي، مطهري، باهنر، ابوترابي فرد و ديگران كه اغلب در قالب نقشهاي مهاري آشكار ميشوند، ميتواند به عقلانيت مدرن و آرامش به فضاي عمومي مجلس براي معرفي سه عضو ديگر كابينه، كمك شايانتوجهي كند.
تأكيد مكاتب يادگيري و فرهنگي در دانشگاههاي كشور روي چه موضوعاتي است؟
مكتب يادگيري، از مديريت استراتژيك نه به عنوان «مديريت تغيير» بلكه با عنوان «مديريت بر مبناي تغيير» ياد ميكند. يعني قهرمانان اين مكتب معتقدند: به جاي عوض كردن يا جابجايي افراد شايسته از جايگاههاي مديريتيشان در سازمانها و دانشگاهها، بايد مبتني بر تغييرات محيط ملي و بينالمللي، ذهن و رفتار و روشهايشان نيز تغيير كند. مكتب فرهنگي نيز به جايگزيني ارزشهاي مثبت به جاي ارزشهاي منفي و جايگزيني باورهاي درست به جاي باورهاي غلط و اسقاطي و جايگزيني استعارههاي قوي به جاي اسطورههاي ضعيف موجود در فرهنگ عمومي و سازماني موجود در جامعه و دانشگاهها تأكيد دارد. در ضمن بايد تأكيد كنم؛ نبود يا كمرنگبودن ارزشهاي مثبت، باورهاي درست و استعارههاي قوي فرهنگي در اندامها، پيكره و بدنه فرهنگي دستگاه علم و فناوري كشور، در شيوه چينش يا كيفيت گزينش مديران و رؤساي دانشگاهها تأثيرگذار است.
شما در يكي از گزارشهاي علميتان از آسيب ديگري در سازمانهاي ايراني تحت عنوان «سازمان ويروسي» نام بردهايد. منظورتان از اين اصطلاح چيست؟
بله. آسيب فرهنگي ديگري كه بهواسطه سيطره انگارههاي برآمده از مدل «چتري- موشكي» بر شاكله ذهني افراد براي كسب جايگاههاي مديريتي، آن سازمانهاي علمي و فرهنگي يعني دانشگاهها را آزار ميدهد آسيبي است كه بنده از آن با عنوان «منش ويروس پايه» ياد ميكنم. بدين مفهوم كه مديران با ظرفيتهاي ذهني غالباً محدود، رفتاري شبيه به ويروسهاي رايانهاي كه دادههايي با حجم اندك و با ظرفيت تكثير بشدت بالا هستند از خود بروز ميدهند.
دقيقاً منظورتان چيست؟
ببينيد، همانگونه كه ويروسها وارد خانههاي حافظه رايانهها ميشوند و از ورود اطلاعات مفيد به درون آنها جلوگيري يا دسترسي آسان به اطلاعات مفيد پيشين را غيرممكن ميسازند يا انواع خطرناك آنها اطلاعات مفيد را حذف ميكنند، مديران با ويژگيهاي ياد شده نيز با اشغال جايگاههاي مديريتي در دانشگاهها و مراكز علمي كشور، از ورود افراد شايسته به داخل آن سازمانها و موسسات جلوگيري يا همكاران با گرايش سياسي مخالف خود را حذف ميكنند. ستارهدار كردن دانشجويان نخبه عضو جنبشهاي دانشجويي، بازنشسته كردن زودهنگام استادان و لغو پذيرش دانشجويان زبده و استعدادهاي درخشان در مقاطع كارشناسي ارشد و دكترا و روانه كردن آنها به سمت ديوان عدالت اداري در دولتهاي نهم و دهم از مصداقهاي بارز اين ادعاست.
در تحقيقات شما آيا رفتارهاي تاخيري دانشگاهها در پاسخ به تحولات محيطي نيز مورد بررسي قرار گرفتهاند؟
اتفاقاً يكي ديگر از پيامدهاي حضور مديران با ظرفيتهاي سياسي اندك يا توان ذهني محدود در آن سازمانهاي علمي- فرهنگي و پژوهش محور، رواج رفتارهاي تاخيري آنهاست كه حس چابكي و چالاكي را براي واكنش شتابان آن سازمانها در پاسخ به تحولات محيط ملي و بينالمللي بويژه در پاسخ به نياز مشتريان از آنها سلب كرده است.
آسيبهاي احتمالي ديگر، چگونه دانشگاهها را آزار ميدهند؟
آسيب ديگري كه تحت عنوان مدل رشد كاذب، در آن سازمانهاي علمي و فرهنگي بهطور خاص و ديگر دستگاهها بهطور عام شناسايي شده است، مدل مار- پله نام دارد. در اين مدل، معمولاً رئيسجمهور پيشين از «هيچ»، وزير يا استاندار يا رئيس دانشگاه ميساخت و با يك خطاي سياسي وزير يا استاندار يا رئيس دانشگاه، وي را به «هيچ» تبديل ميكرد! اقدام براي تبديل به «هيچ» كردن برخي از وزرا مثل رفاه، صنايع، امور خارجه و... همچنين روساي دانشگاههاي تهران و تربيت مدرس در دولتهاي نهم و دهم، نمونه بارز اين مدعاست. جالب است بدانيد تندروها كه تئوريسينهاي مدل «مار-پله» در دولتهاي نهم و دهم بهحساب ميآمدند، دكتر توفيقي را با يك تغيير جزئي در دستگاه تحت مديريتش و در قالب بركناري رئيس دانشگاه علامه كه با تأييد شوراي انقلاب فرهنگي نيز همراه بود،
متهم به استفاده از داس تغيير بهجاي كليد تدبير كرده و ميكنند! نكته جالب توجه در اين زمينه آن است كه اين گروه به حدي انحصارطلب و تماميتخواه است كه اساساً به هيچ تبديل كردن روساي فعلي دانشگاهها البته از ديدگاه آنها را فقط در انحصار
خودشان ميدانند!
از نظر شما آيا دكتر توفيقي گزينه مناسبي براي تصدي وزارت علوم است؟
بله، كاملاً. ايشان هم به لحاظ سبك رهبري و هم به لحاظ شيوههاي مديريتي، مديري متخصص، باتجربه، صاحب سبك و داراي تفكر استراتژيك است و اشراف خوبي بر پوياييهاي دستگاه علم و فناوري كشور دارد. ايشان همچنين به لحاظ اخلاقي نيز انساني بسيار نجيب، شرافتمند و آزادمنش است و اساساً استعداد هيچگونه سياسيكاري، رياكاري يا ملاحظهكاري را ندارد. ضمن اينكه ايشان وزير ولايتمداري است.
به نظر شما چرا برخی از حضور افرادي مانند دكتر توفيقي در كابينه تدبير و اميد نگرانند؟
بهخاطر اينكه آنها معتقدند دكتر توفيقي و تيم همراه وي فكر ميكنند و چون اساساً اين گروه اقليت با هر فرد متفكري كه براي توسعه پايدار ايران «فكر» ميكند مشكل دارند، به راحتي مشكل «فقدان تفكر در خويشتن» را به مشكلات پيچيده شخصي و سياسي با ديگران تبديل ميكنند!
از نظر شما وزارت علوم با چه مشكلات و چالشهاي استراتژيك روبهروست؟
متأسفانه وزارت علوم و به پيروي از آن، دانشگاهها و مؤسسات زيرمجموعهاش در طول زمان مراحل چهارگانه بروز يا شكلگيري مشكل يعني گلوگاه، بحران، نفوذ محركهاي بيروني و حاكميت عدم قطعيتها را تجربه كرده و بهمين دليل شبكهاي از سازمانهاي غيررسمي در درون تشكيلات رسمي آن شكل گرفته، بهگونهايكه بر بخش اعظمي از فرآيندهاي مديريتي آن وزارتخانه سلطه دارند و اراده غيرقانوني خود را بر فضاي تصميمگيري آن دستگاه تحميل ميكنند. روشن است كه در چنين فضايي، برخورد قانوني براي شكستن اين هژموني،كار بسيار پيچيدهاي است.
در صورت كسب رأي اعتماد توسط دكتر توفيقي از مجلس، ايشان براي فايق آمدن بر مشكلات و چالشهاي پيش روي وزارت علوم چه اقدامات استراتژيك را بايد انجام دهد؟
به نظر بنده دكتر توفيقي بايستي بيدرنگ پس از كسب رأي اعتماد از مجلس، با استفاده از يك مدل مديريت تحول و يك مدل برنامهريزي استراتژيك با رويكرد ارزيابي عملكرد و با تكيه بر اسناد بالادستي نظام در حوزه علم و فناوري يك روش و يك الگوي حل مسأله براي دستگاه تحت مديريتش ارائه كند و سپس براي حل مسائل وزارت علوم بايد ائتلافي را شكل دهد كه جان كاتر يكي از برجستهترين صاحبنظران حوزه تحولات استراتژيك از آن بهعنوان «ائتلاف راهنما» ياد ميكند. تأكيد ميكنم؛ مقام معظم رهبري بهعنوان كسي كه دغدغههاي بسيار جدي و دلسوزانهاي را براي پيشرفت ملي و توسعه علم و فناوري در كشور عزيزمان دارند، بايستي در صدر اين ائتلاف بلندپايه، حضوري معنوي و تمامكننده داشته باشند.
و سخن پاياني شما؟
ببينيد؛ رد پارادايمهاي كهنه، قديمي و منسوخشدهاي چون «مكتب قدرت» بدين مفهوم نيست كه هنرپيشههاي آن باطلند بلكه بدين مفهوم است كه ما باطل نيستيم، پارادايمهاي اثر بخشي چون «مكاتب يادگيري و فرهنگي» بدين دليل كه لايههاي عميقتري از حقيقت را به ما نشان ميدهند كاملترند. بنابراين هر آنچه را كه در قالب نقد رفتارهاي مديريتي هنرپيشههاي مكتب قدرت در اين گفتوگو ارائه شد از روي خيرخواهي بود و در راستا و در جهت كمك به اصلاح فرآيندهاي توسعه علم و فناوري در كشور است. اميدوارم دكتر توفيقي در روز كسب رأي اعتماد از مجلس، بهجاي پاسخ دادن به حاشيههاي احتمالي بدون برونداد، با آرامش و تمركز كافي به تبيين برنامههاي كشورداري خود در حوزه
علم و فناوري بپردازد.