پایگاه اطلاع رسانی انجمن محیط زیست شهرضا
پایگاه اطلاع رسانی انجمن محیط زیست شهرضا
پرچم

          ارسال به دوست           پرینت             بازگشت  
64

1392/7/17

2439

زیبایی شناسی کلاسیک در سایه پسامدرن

زیبایی شناسی کلاسیک در سایه پسامدرن
 
زیبایی شناسی کلاسیک در سایه پسامدرن
 
حسين دانش پژوه * 
همراه با تحولات سريع علمي و صنعتي و دگرگوني جوامع بشري، هم مباني عيني و هم شرايط ذهني زندگي انسان، دچار تحول كيفي و بنيادي شده است. در نتيجه اشكال نويني از روابط انسان- محيطي به وجود آمده كه مباني و اركان ادراك زيبايي را نيز متحول كرده است. 
يكي از اين اشكال تحولات جهان عيني است كه با رواج توليد صنعتي و حمل و نقل ماشيني، بنيادهاي زندگي اقتصادي و اجتماعي، به سرعت روبه تحول نهاده و ابعاد سكونتگاه، فعاليت و حركت، مقياس‌هاي «فرا انساني» پيدا كرده است. اين تحولات، خصايل و سيمايي تازه به محيط زيست انسان بخشيده يا تحميل كرده است. به ويژه پيدايش و گسترش كلانشهرها تمام شرايط عيني و ذهني زندگي در شهر را دگرگون ساخته و به ظهور عواطف، افكار، ارزش‌ها و احساسات جديدي دامن زده است. 
ديگري تحولات جهان ذهني است كه به دنبال پيدايش و رواج «نظريه نسبيت» و يكي شدن مفهوم «ماده و انرژي» و مفهوم «زمان و مكان» و نيز با گسترش وسايل حركت سريع انسان در زمين، دريا و فضا و با اختراع وسايل دقيق ديداري و شنيداري، مباني نگرش و ادراك انسان،‌ نسبت به محيط، فضا، ‌سرعت و غيره دگرگون شده و «تصاوير ذهني» جديدي از جهان به دست آمده كه تجربه آن براي پيشينيان هرگز امكان نداشته است. از سوي ديگر با دگرگوني در نيازها، ارزش‌ها و شيوه زندگي و رواج مصرف فرهنگي و گسترش رسانه‌هاي تصويري بسياري از عادت‌ها و هنجارهاي زيباشناختي عوض شده است. در واقع «زيباشناسي پسامدرن» بسياري از اصول زيباشناسي كلاسيك را بي‌اعتبار ساخته است. 
با رواج نظريه «آشوب» (نظم در بي‌نظمي) بسياري از مفاهيم قديمي درباره نظم و قوانين جهان هستي و به تبع آن معيارهاي زيباشناختي در معرض چالش و تغيير قرار گرفته است.براين اساس مي‌توان گفت كه در روزگار ما معيارهاي زيباشناسي بيش از پيش سيال‌تر و پوياتر شده‌اند و به همين دليل به آساني نمي‌توان آن‌ها را تعريف و تعيين كرد. 
مجموعه اين تحولات عيني و ذهني به پيدايش شهرها و فضاهايي منجر شده است كه در آن‌ها مقياس‌هاي فرا انساني بر مقياس‌هاي انساني چيره شده و در نتيجه روابط انسان- محيطي نيز دستخوش دگرگوني و ناهماهنگي شده است. متأسفانه در اين ميان سلطه مقياس‌هاي فرا انساني، گاه با سلطه معيارهاي كمي و افول معيارهاي كيفي (انساني) همراه گرديده است. 
اين پديده به صورتي گويا و موجز در كتاب «عرصه‌هاي زندگي جمعي و زندگي خصوصي» خلاصه شده است: «چون آدمي توجه خود را معطوف به پديده‌هاي مهيج تازه، به ابعاد غيرمعمولي ساخته، نسبت به ابعاد معمولي، اگرچه همين ابعاد انساني هستند، بي‌اعتنا و بي‌تفاوت شده است. هرچه كوچك باشد ديگر مورد توجه نيست و كسي بدان اعتنا ندارد... در جريان اختراعات مكانيكي كه روز به روز ابزار و وسايل سريع‌تر و بزرگ‌تر ايجاد كرده، آدمي شخصيت خود را از دست داده است. جثه متوسط آدمي و قدرت جسمي محدود او در مقابل اختراعات ساخته و پرداخته خود وي، به كلي مغلوب شده است. صداي طبيعي آدمي در برابر سر و صداي ماشين يا صداي ميكروفن به زحمت مي‌تواند به گوش رسد.» 
عوامل مؤثر در كيفيت محيط شهري شامل كيفيات كاركردي (دسترسي به تأمين نيازهاي زيستي، سلامتي، ايمني، راحتي،‌ آسايش، جهت يابي، اطلاع‌رساني و....)، كيفيات اجتماعي (احساس تعلق، ‌تعامل جمعي، سرزندگي، ‌مشاركت و....) و كيفيات زيباشناختي (نظم فضايي، تنوع، انگيزش،‌ زيبايي منظر، خوانايي، تداعي و....) است. 
بنابراين مي‌توان گفت عنصر زيبايي يكي از لوازم كيفيت محيط است و به تنهايي نمي‌تواند محيط شهري را براي شهروندان مطلوب و دوست داشتني سازد. از سوي ديگر زيبايي صرفاً منحصر به عناصر بصري و ادراك بصري نيست، بلكه با خاطرات جمعي، نظم رفتاري، فرهنگ عمومي، انگيزش و هيجان و... نيز مرتبط است. زيبايي در مفهوم وسيع و عميق خود با تمام حواس و با تمام خاطرات و تجارب ذهني سر و كار دارد. به همين دليل كيفيات زيباشناختي جدا از كيفيات اجتماعي و كاركردي نيست، بلكه ميان آن‌ها نوعي روابط متقابل و جدايي ناپذير برقرار است. از اين رو دانش طراحي شهري وقتي مي‌تواند به اهداف نهايي و عالي خود برسد كه بتواند به اعتلاي كيفيت محيط، در كليت خود ياري رساند. 
موضوع مهم ديگر اين است كه طراحي شهري، در شرايط دنياي امروز يا «عنصر پسامدرن»، بر نوعي زيباشناسي نوين استوار است كه به جاي نخبه گرايي، نظم منطقي و هندسي و كاركردگرايي مدرنيسم، بيشتر بر تنوع و تفاوت، تقويت جوامع و نهادهاي محلي، معماري بومي، فضاهاي عمومي و سرزندگي آن‌ها تأكيد دارد. از اين رو به جاي جداسازي كاربري‌ها به اختلاط فعاليت‌ها علاقه‌مند است، فضاهاي پياده را تشويق مي‌كند و به كيفيت و زيبايي تجهيزات و اثاثيه شهري اهميت مي‌دهد. 
يكي ديگر از ويژگي‌هاي جديد طراحي شهري توجه آن به گسترش جامعه مدني، حوزه عمومي و حقوق شهروندي است. به ويژه طراحي شهري نقش مؤثري در بسترسازي فضايي براي فعاليت‌هاي اجتماعي، فرهنگي، ورزشي و هنري برعهده دارد. بهره‌گيري از هنرهاي عامه پسند (Public art) يكي از راه‌هاي غنا بخشيدن به كيفيت فضاهاي شهري و تقويت سرزندگي در آن‌ها محسوب مي‌شود. 
هنرهاي عامه پسند شامل طيفي از آثار هنري مختلف مثل نقاشي، مجسمه سازي، صنايع دستي، يادمان‌ها، نشانه‌ها و اجراي موسيقي، ‌نمايش فيلم و تئاتر است كه به‌طور فزاينده‌اي در فضاهاي عمومي و باز حضور پيدا كرده‌اند. در كتاب هنر، فضا و شهر تأليف مالكو مايلز (Miles) گزارش نسبتاً مفصل و مصوري از تجارب نظري و عملي شهرهاي اروپا در اين زمينه ارائه شده است. 
اگرچه از نظر روان شناسي اولين برخورد انسان با محيط از طريق بصري است، ولي درك فضا و احساس هويت فضايي فقط يك موضوع بصري نيست، بنابراين نبايد زيبايي محيط را زيبايي بصري تلقي كرد و وظيفه برنامه‌ريزي و طراحي شهري را به آن محدود ساخت. زيبايي، در مفهوم وسيع خود با تمام حواس انسان و تمام تجارب و خاطرات او سر و كار دارد. از اين نظر نحوه ادراك زيبايي در محيط شهري با نحوه ادراك زيبايي در طبيعت يا آثار هنري يكسان نيست و از فرآيندي متفاوت پيروي مي‌كند. 
محيط انسان-ساخت، به ويژه محيط شهري، برخلاف محيط طبيعي يا اثر هنري، به‌طور نسبي بسيار متغير، متنوع و پيچيده است؛ به‌طوري كه در آن تمام عناصر و اشكال فعاليت و حركت طبيعي، زيستي، اجتماعي، فرهنگي و رواني حضور دارد. بنابراين ادراك كيفيت محيط تابع انبوهي از متغيرهاي دروني و بيروني است. 
عوامل مؤثر در ادراك محيط شامل 1.حواس پنجگانه: بينايي، شنوايي، چشايي، لامسه و بويايي. 2. نيازها: زيستي، اجتماعي، رواني،‌ فرهنگي و.... 3. كنجكاوي: شناخت محيط و پيش‌بيني تغييرات آن 4. زيباشناسي: ذوق و سليقه، زمينه فرهنگي، تجارب عاطفي و... است. 
بنابراين وقتي ادراك محيط به مراحل عالي زيباشناختي مي‌رسد كه فرد حاضر در محيط از نظر شناخت اوليه محيط و تأمين نيازهاي زيستي و شناختي خود فارغ گردد، تا زماني كه انسان، در محيط شهري، درگير نيازهاي اوليه مثل آسايش جسمي، تأمين ايمني و جهت‌يابي است، نمي‌تواند به كشف روابط فضايي و اجتماعي و ارزش‌هاي ذوقي بپردازد. اين ادراك ناقص، مايه ناخرسندي و گريز از محيط مي‌گردد كه خود به احساس بيگانگي و عدم تعلق به محيط منجر مي‌شود. 
به‌طور كلي از ديدگاه روانشناسي، شناخت انسان وقتي در برابر جهان بيرون يعني محيط، احساس رضايت و آرامش پيدا مي‌كند كه بتواند تصوري روشن از حدود و محتواي آن را در ذهن خود بازسازي كند. در واقع فرآيند شناخت محيط عبارت است از «دروني كردن» دنياي بيرون و ايجاد «تصاوير ذهني» قابل درك از جهان عيني. با ايجاد اين تصاوير ذهني و تشكيل مفاهيم و نامگذاري براي اشيا و پديده هاست كه انسان محيط ناشناخته را به پديده‌اي شناخته و آشنا بدل مي‌سازد. استمرار و پايداري اين تصاوير ذهني است كه به حافظه و خاطره فردي و جمعي تبديل مي‌شود و باعث ادراك هويت براي محيط و احساس تعلق نسبت به آن مي‌گردد و اگر اين ادراكات به هماهنگي و وحدت برسند، آنگاه احساس زيبايي و لذت ذوقي نيز پديد مي‌آيد. 
از ديدگاه ديگر مي‌توان گفت اساس هستي بر نظم و هماهنگي استوار است ‌و به همين دليل به قول جئورگي كپس (G.Kepes) هر نوع آشفتگي در زندگي عاطفي و معنوي، مثل آشفتگي در موجوديت زيست شناختي، براي انسان تحمل ناپذير است بنابراين «نظم بخشي» يكي از انگيزه‌هاي حياتي انسان را تشكيل مي‌دهد كه هم در دنياي عيني و هم در حيات ذهني او نقش اساسي برعهده دارد. 
در واقع همه فعاليت‌هاي مادي و جسماني انسان معطوف به اين است كه به محيط زيست و سكونتگاه خود نظم و هماهنگي ببخشد، همان طور كه تمام فعاليت‌هاي عالي ذهني مثل تنظيم «نظريه علمي» و آفرينش «شكل هنري» نوع سازمان دادن به ادراكات و انديشه‌هاي پراكنده و عواطف مغشوش و درهم درون آدمي محسوب مي‌شود. براساس اين نگرش، هدف نهايي هر نوع فعاليت شهرسازي اين است كه محیط زندگي انسان را تحت انتظام و هماهنگي درآورد، نظمي كه هم به دنياي بيروني و هم به زندگي دروني انسان معنا، ارزش و جاذبه ببخشد، اين نظم در عرصه كاركردي معطوف به ايجاد آسايش و در عرصه حسي معطوف به ادراك زيبايي و لذت ذوقي است. 
با توجه به اين مباني، مي‌توان گفت كه انسان شهرنشين وقتي در محيط زندگي خود به احساس رضايت و سرزندگي دست خواهد يافت كه بتواند ادراكات حسي روشن، هماهنگ و خوشايند از تماميت شهر خود به دست آورد و ذهنيتي مأنوس و پرخاطره از آن داشته باشد. با توجه به اين ملاحظات است كه كوين لينچ در مطالعات و نوشته‌هاي خود مي‌گويد شهر زماني قابل دريافت است كه خوانايي و تصورپذيري داشته باشد و جهت‌يابي آسان را فراهم سازد. 
اما نكته مهم و مسأله اصلي اين است كه در شهرهاي امروزي به دليل موانعي كه باعث سلب ادراك يكپارچه مي‌شوند، نقش حركتي كه در ادراك محيط در شهر وجود دارد و عناصري كه در شهر بر سيما تأثيرگذارند، به دشواري مي‌توان به انتظام، هماهنگي و ادراك يكپارچه و روشن دست پيدا كرد. 
*عضو هيأت علمي دانشگاه تبريز
 
 
 
 
 

 
آمار سایت :
کاربران آنلاین :
2
بازدید های امروز :
56
کل بازدید ها :
113,778
بیشترین بازدید :
1,330
مشاهدات امروز :
183
کل مشاهدات :
6,278,267
بیشترین مشاهده :
73,755