| تاريخ خبر: شنبه 11 آبان 1392 - 27 ذيحجه 1434ـ 2 نوامبر 2013ـ شماره 25728 قلب ايماندكتر غلامرضا اعواني |
دين بايد وجه الهي داشته باشد و داراي جنبه اي باشد که از آن به جنبه «يد الحقي» تعبير مي کنند؛ يعني آن طرفي که طرف خداست، اصلا بدون خداوند که دين معنايي نخواهد داشت. جنبـه يدالحقي را «ولايت» مي گويند و ديني که جنبه يدالحقي نداشته باشد، دين نيست. ولايت يعني وجهي از دين که انسان را به خدا مي رساند، ولايت در لغت به معناي قرب است؛ دو عدد متوالي و نزديک به هم که فاصله اي نداشته باشند. ولايت مايه تقرب بنده به خداوند است، دين جنبه يدالحقي دارد که خطاب به انسان است. بنابراين هيچ دين الهي نمي تواند از وجه ولايت جدا باشد. اين امر اختصاص به اسلام ندارد، چنانچه که عرفا و حکما در اين باره بحث هاي بسياري مطرح کرده اند، حقيقت دين ولايت است؛ يعني هر رسولي اولا و بالذات ولي است، ولي علاوه بر ولايت، نبوت و رسالت را هم داراست، اگر ولايت نداشت، اصلا نمي توانست نبي و رسول باشد. با مطالعه در اديان مختلف به اين نتيجه مي رسيم که ولايت نه تنها در اسلام باطن دين است، بلکه در هر دين الهي، ولايت درک و حقيقت دين است. دين بدون ولايت، دين نيست. حضرت رسول(ص) ختم نبوت هستند، اما اين پايان راه دين اسلام نيست، چون ولايت باقي است، بعد از حضرت رسول(ص) دوره آغاز ولايت است و باطن نبوت که ولايت است، بر ظهور دور ولايت است. عرفان و تشيع، هر دو بر مسأله ولايت تأکيد مي کنند. عرفان هم مبتني بر ولايت است. هيچ عارفي نيست که مسأله ولايت را در رأس عرفان خود قرار ندهد. تشيع نيز همين گونه است و از اين لحاظ عرفان و تشيع به واسطه اصل مشترک ولايت به هم نزديک هستند، اما اختلافات جزئي هم دارند. جانشين پيامبر(ص) بايد ولي باشد و ولايت داشته باشد، چون وراثتي که از پيامبر(ص) مي ماند، ولايت است، چون با ختم نبوت ديگر نبوت به ارث برده نمي شود. طبق حديث مشهور «العلماء ورثه الانبياء» علما هم بايد ولايت داشته باشند تا وارث انبيا باشند. عالمي که وارث پيامبر(ص) است، بايد جنبه ولايت الهيه در او قوي باشد. بنابراين اعتقاد شيعيان بر اين است که بعد از رسول خدا(ص) و پايان يافتن ختم نبوت، آن کسي که وصي ايشان بود و شايستگي اين را داشت که جانشين ايشان باشد، بايد ولي باشد و صفت ولايت او محفوظ باشد و ولايت هم باطن نبوت است. ولايت است که مي تواند وارث حقيقي پيامبر(ص) باشد، چون روح او نزديک ترين روح به پيامبر(ص) است، زيرا ولايت الهي ايشان را دارد و اين شخص، تنها شخص اميرالمؤمنين(ع) است که به نظر عرفا و تشيع ايشان ولي کامل است و مظهر اسماي حسنا و روح همه انبيا و اولياست. از حضرت رسول(ص) منقول است که فرمودند: «من أراد أن ينظر إلي نوح في عزمه و موسي في علمه و عيسي في ورعه فلينظر إلي علي بن ابيطالب(ع)؛ اگر کسي بخواهد به نوح(ع) در تصميمي (شکست ناپذير) که داشت و به موسي(ع) در علمش و به عيسي(ع) در ورعش بنگرد، علي بن ابيطالب(ع) را ببيند»؛ يعني ايشان جامع نبوت و ولايت همه اوليا و انبياست، يا به تعبيري که ابن عربي دارد، «فبعد رسول الله(ص) علي ابن ابيطالب(ع) امام العالمين و سر الانبياء اجمعين» است و اين مقام همه ائمه(ع) و بعضي از اولياست. بعد از ائمه(ع) علما هستند که اگرچه به حد آنها نيستند، ولي ولايت دارند. همچنين ابن عربي در آثارش در مورد حضرت مهدي(عج) هم مطالبي دارد و از ايشان به خاتم الاوصيا تعبير مي کند. ايشان در واقع وارث بحق رسول الله(ص) و وارث بحق ايشان و عالم حقيقي دين است. نه تنها ارث جسماني از حضرت رسول(ص)، بلکه ارث روحاني و معنوي هم از ايشان بردند و وارث ولايت و وارث حقيقي ايشان بودند و البته همه ائمه(ع) ما اين گونه بودند و عرفا اينها را قبول دارند؛ چنانچه مولانا در اشعارش آورده است. اگر باطن شيعه ولايت باشد، همه عرفا قائل به ولايت و سالک راه ولايت هستند و بنابراين ائمه(ع) را نمونه اعلاي ولايت مي دانند. همه عرفا اين گونه هستند، مثلا کتاب فتوحات ابن عربي را ببينيد که در مورد ائمه(ع) ما چه مي گويد، در بسياري از قسمتهاي کتاب به امام جعفر صادق(ع) و. . . اشاره دارد. در فص سلمان در تفسير حديث «سلمان منا أهل البيت(ع)»، در مورد اهل بيت(ع) و مقام آنها مفصل صحبت مي کند. ابتدا در مورد مقام و علوم سلمان صحبت مي کند و بعد مي گويد اين سلمان از اهل بيت(ع) است، پس مقام اهل بيت(ع) تا کجاست؟! ابن عربي در اين بخش تمام آياتي را که شيعه معتقد است در مقام اهل بيت(ع) نازل شده، آورده و تفسير مي کند. آيه «قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَيْهِ أَجْرا إِلَّا الْمَوَدَّه فِي الْقُرْبَى» را مي آورد و به تفصيل در اين مورد صحبت مي کند و مي گويد پيامبر(ص) يک چيز از ما خواسته و آن ولايت و دوستي اهل بيت(ع) است و تأکيد مي کند که ما بايد اين خواسته رسول الله(ص) را که در واقع خواسته خداوند بوده و از زبان حضرت رسول(ص) بيان شده، اجابت کنيم: «قُلْ مَا سَأَلْتُکُم مِّنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُم: بگو هر مزدى که از شما خواستم از آن خودتان.» اين ولايت براي به کمال رساندن ماست. پس ما بايد براي رضاي حضرت رسول(ص) هر کاري را براي محبت اهل بيت(ع) انجام دهيم. ابن عربي چيزهايي مي گويد که حتي ما شيـعيان اينها را نـمي گوييم. در مــورد سلمان مي گويد که ايشان داراي علم لدني و. . . است که کس ديگري اين مقام و علم را ندارد و در پايان بحث مي گويد: اي مسلمانان ببينيد! اگر کسي که منسوب به اهل بيت(ع) است، اين مقام را دارد، خود اهل بيت(ع) چه مقامي دارند؟! و در آثار ديگر هم وارد اين مباحث مي شود که اگر همه اين موارد را که در مدح اهل بيت(ع) مي گويد، جمع آوري کنيم، يک کتاب مي شود. |